محمد مفيد مستوفى بافقى
230
جامع مفيدى ( فارسى )
الْأَنْهارُ » توجه فرمايد ، بيت : نباشد خسروى در دهر جاويد * وفا از ملك دنيا نيست اميد چه شد جمشيد را ، دارا كجا رفت * سكندر سوى آن عالم چرا رفت كجا رفتند بهرام و منوچهر * فريدون چون نقاب افكند بر چهر هميشه هيچكس را زندگى نيست * به دنيا خلعت پايندگى نيست هرچند بر ضمير عارف هوشمند ظاهر است كه از تمهيد اين مقدمه مقصود چيست و غرض از عرض اين تحرير واقعهء ناگزير كيست خامهء مشكين شمامه كسوت سوگوارى پوشيده با سينهء چاك شرح اين واقعهء دردناك را به اين عبارت در سلك تحرير مىكشد كه چون نوروز عالمافروز تخاقوىئيل سنهء تسع و سبعين و الف هجريه دررسيد مزاج افسردهء روزگار كه از علل و امراض باردهء شتا از اعتدال افتاده بود به صحت و استقامت روى آورد ، بهار عالمآرا با هزاران خرمى و دلگشايى جلوهء ظهور نمود ، [ 187 الف ] عالم طراوت و جوانى از سر گرفت ، بساط خوشدلى و نشاط در نزهتآباد جهان گسترده گشت ، يعنى خسرو سيارگان پيرايهبخش مسند شرف و اقبال گشته قدم بر بساط جهانآراى نهاده قسمت سراى جهان را به تازگى نمونهء گلزار ارم ساخت ، بيت : نوروز چو گشت عالمافروز * تاريكشب زمانه شد روز كيخسرو اين چهار ايوان * بر تخت حمل نشست شادان